نیستش

 

 نیستش

نمی دونم کجاست... چه می کنه  ... !!!

ولی می دونم که ندارمش .....

هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم

نمی خواستم که تو رو ... در گم ترین آرزوهام ببینم

نمی خواستم که بی تو به دیوار ها بگم ...

هنوزم دوسش دارم

آخه تووو حول و ، ولای پریشونی تو رو نداشتن ...

تووو گیر و دار دل تو هیچ حال او خوش ...

ای بی مروت...

دیگه دلی نمی مونه که جون دل کبوتر بتپه

که با شما از جون زندگیش بگه ......

بگه که هنوز زندس

اگه صدا... صدای منه...

نفس ... اگه نفس تو...

بزار که اون خوش غیرت هاش بدونن

که دل .......

دل من دیگه دل نیست...

دیگه دل نمیشه...

نه دیگه این دل واسه ما دل نمیشه...

کلامی با نوشته استاد چنین آغازگر درد و دل های چندین ساله ام شدند

نقطه وصلی میان ندانسته هایم

که چون وقت نوشتن فرا می رسد

قلم خود شروع به درج وقایعی در روز های

با هم بودن و بی هم بودن می کند...

جسم خالی از روح را گویند جسد... مرده...

جویای آن ام روحی آری از جسم را چه نامند؟؟؟!!!

هرگز تصور جدایی روح از جسم را نمی توانستم قبل از مرگ درک کنم...!!!

ولی روح سرگردانی لحظه لحظه ی ثانیه های سپری نشده

خواب و بیداری ام را احاطه کامل دارد...

می گویند :

گمان – خیال – فکر – یاد – خاطرات

ولی من می گویم روح ...

روحی که از جسمی جدا گشته

و سر منزلش در کنار

روح من – ذهن من

می باشد

قدرتی خارق از عادت

برابرش پیوند دو روح سرگردان

روزی معلمی

 تعاریف دانشمند – پژوخشگر – عاشق – دوست داشتن

را چنین توصیف کرد:

پژوهشگر بر اساس موجود – دانسته

شروع به پژوهش و تحقیق می کند

ولی دانشمند بر اساس نا موجود و ندانسته

شروع به پیدا کردن مطلبی ست که اصلا نمی داند چیست

همانند دوست داشتن که

به مانند پژوهش است

و عاشق به مانند دانشمند

که نمی داند ، با اینکه می داند

حال مثال من که نمی دانم برای چه

چه چیزش ...

چه نیرویش و چه ...

و چه ...

این چنین ره دیوانه گی را برگزیدم با اینکه می دانم

دوستش دارم و عاشقش هستم

***شعر ***

 

امشب شب مهمانی برف است و زمستان

این ماه سیه روی چه نزدیک به پایان

گاهی به تو اندیشم و گاهی به نگاهت

از عشق گریزانم و از دوست گریزان

در تو غزلی تازه برایم متداعیست

اما غزل از عشق پریشان و هراسان

آهی که غزل داشت همان آه دلم بود

اشکی که غزل ریخت همان گریه ی پنهان

معشوق تو یا دست به دستم بده امشب

یا اینکه مرا زود برنجان و بمیران

دفترچه ی آن خاطره ها باز نمانده؟

پس صبر نکن خاطره ها را تو بسوزان

من رودم و دریاچه ی آرام نگاهت

 

 

/ 11 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه

(¯`v´¯)[قلب][بوسه][گل] `*.¸.*´ ¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•[قلب][بوسه][گل] _____****__________**** ___***____***____***__ ***آپممممممممممم[قلب][بوسه][گل] __***________****_______*** _***__________**_________*** _***_____________________*** _***_____________________***[قلب][بوسه][گل] __***__________ _________*** ___***_________ ________*** ____***_______________*** ______***___________***[قلب][بوسه][گل] ________***_______*** __________***___*** ____________***** _____________***[قلب][بوسه][گل]

danger20

سلام همسنگر خداقوت ائمه اطهار(ع) سرباز مبارز ميطلبند.. كجا نشسته اي؟ در انتظار چه هستي؟؟ در راستاي مبارزه با هتاكين به ساحت مقدس ائمه اطهار(ع) بالاخص امام غريب هادي(ع) تصميم گرفتيم؛ گروهي موسوم به گروه مبارزه با هتاكين به اهل بيت(ع) تشكيل بديم. و تمام تلاش هايمان را در اين راستا هدفمند و قدرتمندتر كنيم. رمز موفقيت درمبارزه اي اينچنين سخت، فقط و فقط اتحاد وهمبستگي و تلاش منظم و هدفمند است. زمان آن رسيده تا بارديگر اتحاد وقدرت شيعه را به رخ جهانيان بكشيم.. و امامان مظلوممان را كمك كنيم. نكته مهم!!!! فقط در صورتي عضو شويد كه حاضريد با تمام قدرت و هوشتون براي دفاع از مقدساتتون تلاش كنيد رمز فاز دوم مبارزه.. اسم مقدس مادرمون يازهرا.. فاز دوم مبارزه آغاز شد.. در صورتي كه تمايلي به همكاري نداريد لطفا اطلاع بديد تا مزاحم وقت شريف نباشم!! متشكرم!! www.danger2020.blogfa.com

mojesoda

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

فاطمه

سلام.. خوبی؟ مدتی به علت کسالت نبودم و خدا رو شکر برگشتم. باز محرم شدو دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست قاسم وليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسليت باد . التماس دعا[گل]

عشق

با آب اشک وضو ساخته ام و سجاده ی غم هجرانت را گسترانیده ام و سر بر مُهر عکسهایت نهاده ام ذکر سجده‌هایم نام زیبای تو دعای بر لبم رهایی کز زندان عالم و نذری می‌دهم جانم را و گدایی می‌کنم دستان سو به آسمان گشوده یارانم را تا شاید و شاید خداوند بستاند جانم را تا بهانه ای باشد برای دربرکشیدن معشوقه‌ای که دنیا مجال وصل ما را نداد!!

عشق

صفحه نظرات متن 7 اذر 91 باز نمی شه متنی که نوشتم برای اون بوده

مسعود

اگر مایل باشید تبادل لینک کنیم

هونیاک

طراحی حرفه ای وبسایت در هونیاک www.honiac.ir info@honiac.ir