نیمکت فلزی

من مرد تنهای شبم

 

نیمکت فلزی

یکی دو ساعتی بود نشسته بودم

خیره شده بودم به مسجد نیمه کاره

حواسم به دور و برم نبود

نمی دونستم به چی فکر می کنم!!!

برای شما هم حتما پیش اومده؟!

به نظر می اومد فردای بهتری داشته باشم

حس خوبی داشتم

عاشق بودم

می خواستم برایش بگویم

با تو فردای خوبی خواهم داشت

تو کنارم خواهی بود

با تو هر جا خوب است

با تو می توانم بخندم

زندگی تازه ای برایم بود

نا گهان صدایی شنیدم

متوجه اش نبودم

در چنان راهی قدم نهاده بودم که راه برگشتش نبود

صدای آشنایی گفت

حواست کجاست؟!

خب چی می تونستم بگم!!!

خیلی باهوش بود- خودش فهمید !

خیره شد به چشمهام

یک مورد هم نشده بود چشم به چشم هم نگاه کنیم و

اشک گونه هامونو خیس نکنه!

اول من گریه می کردم ...

دعوام می کرد ...

بعد خودش میزد زیر گریه !!!

تند تند می گفت:

نه ... نه ... خدا نکنه... !

نمی تونم بی تو گریه کنم ...

شما بگین؟؟

مگه میشه کسی رو دوس نداشته باشین و

براش گریه کنین؟؟؟

خودمو نمی گم که ...

اونو می گم ...

باور دوریش کار من نیست !!!

کسی باور میکنه در هفت آسمان خدا ،

بتونه ستاره دیگه ای رو انتخاب کنه؟؟؟

می گفتم:

دیدم از دماغش خون میاد

گفتم پاشو ... پاشو ...

پاشو دماغت رو بشور ...

گفت برا همین از کلاس اومدم بیرون

خواست که بره  بشوره...

دو برگ کاغذی رو که در دست داشت

رو گذاشت زمین !

برداشتمشون ...

یکمی خونی شده بودند

روزهای بعدش شده بودند

معمایی در روشنایی

با هیچ منطقی ، منطقی نبودند ...

نوشته هایی پر از ایهام و سردرگمی

معلوم بود در دو راهیست

نمیدانم چرا!!!

ولی نوشته هایش را باور کردم

قلم قرمز را برداشتم

کلماتی را با خط قرمز در زیرشان زینت دادم

با شکلک هایی مشابه به اخم – دروغ و امیدواری

/ 84 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

سلام دوست خوبم آپم.

ترانه

سلام ممنون که اومدی و سر زدی ....[چشمک] بازم ممنون از گفته هات.....[لبخند] هیچوقت اون چیزی که باید باشه نیست[گل]

خاطره

کاش رويا هايمان روزي حقيقت ميشدند.... تنگناي سينه ها دشت محبت ميشدند.... سادگي مهرو صفا قانون انسان بودن است کاش قانون هايمان يک دم رعايت ميشدند... اشکهاي هم دلي از روي مکراست و فريب کاش روزي چشم هايمان با صداقت ميشدند... گاهي ميشود ويران دلم.. کاش دلها همه مردانه قسمت ميشدند [گل]

خاطره

برای ماندن باید رفت گاهی از قلب کسی گاهی به قلب کسی [گل]

زهرا مفتاحی

هنوز نمی دانم کدامین ماه منزل من است تو هم نمی دانی و هیچ کس دیگر ... به یه کوله پشتی راهی شدم، تا نرفتم زود بیا. [گل]

کوثر

سلام پست جالبی بود همشو خوندم!از اول که به وبت اومدم همه ی مطالبت رو سرسری نگاه کردم و رد شدم اما از این یکی . . . یک بار هم عبور کردم ولی نشد برگشتم و خوندمش! خیلی قشنگ بود بخصوص شعر دوم!اگه درست بگم فکر ککنم همونی بود که تو فیلم دل شکسته نفس (دختره) میخوند!

نسترن

سلام دوست عزیز،خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید yadat-hast-migofti.blogfa.com