من مرد تنهای شبم

قلم به جای تیشه فرهاد به فریاد رسید

تقدیم به کسی که معشوقش را بوسید و توبه نکرد:

 

بوسه  

گفتم اگر بوسه دهی توبه کنم              که دگر بار از اینگونه خطا ها نکنم

بوسه دادی چون برخواست لبانم     زلبت توبه کردم که دگر بار توبه بیجا نکنم

 

 

 

این نوشتم تا بماند یادگار

من نمانم این بماند یادگار

 

 

  ....دوستارتون

 

اگه خوشتون اومده با نظراتتون

   دلگرمم کنيد

همه با آينه گفتم ، آری

همه با آينه گفتم ، که خموشانه مرا می پاييد ،

گفتم ای آينه با من تو بگو

چه کسی بال خيالم را چيد ؟

چه کسی صندوق جادويی انديشه من غارت کرد؟

چه کسی خرمن رويايی گل های مرا داد به باد؟

سر انگشت بر آيينه نهادم پرسان :

چه کس آخر چه کسی کشت مرا

که نه دستی به مدد از سوی ياری برخاست

نه کسی را خبری شد نه هياهويی در شهر افتاد ؟!

 

نوشته شده در شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٤ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ توسط فرهاد کوه کن نظرات ()


آخرين مطالب
» سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱
» نیستش
» نشون بی نشون من
» نیمکت فلزی
» فرصت طلایی که به پایانش نرسید
» قصه غروب سرد
» مسافر
» روزی این حنجره آوازی داشت
» باخته و برنده مون هیچ!!!
» محکمه عشق

Design By : RoozGozar.com