من مرد تنهای شبم

قلم به جای تیشه فرهاد به فریاد رسید

زمستان بود

فصل رو به سپیدیها

برون افتاده بود دندان سرماها

تو گویی خنده بر بیچاره ها میکرد

نمی دانم چرا میکرد؟

تو گفتی گر مرا دوست داری از جان ودل
 
اکنون برای من گل سرخی مهیا کن

میان شهر گردیدم

به هر جا گل فروشی بود پرسیدم

که گل داری ؟

. چون پرسید ؟ که گل بهر چه و بهر که میخواهی؟

گفتم : برای تو ، برای لعبتی آشوبگر ، طناز و افسونکار

جوابم داد

در دل این برفهای سرد و تاریک ، هرگز گل سرخی نمی یابی
.

بسان تشنه ای بودم که میگردد پی آبی

خجل ، شرمنده ، سر در سینه افکندم

ولی ناگه ز چاک سینه ام گل سرخی دیدم و بخود لرزیدم

گل سرخی به رنگ خون ، به رنگ باده گلگون

همان گل را فرستادم برای تو

نمی دانم پسندیدی؟

و یا مستانه خندیدی؟

نمی دانم ، نمی دانم .....؟
 
 
 

هر زني زيباست

 

پسركي از مادرش پرسيد: مادر چرا گريه ميكني؟

 

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نميدانم فرزندم. نميدانم.

 

پسرك نزد پدرش رفت و گفت: پدر ! چرا مادر هميشه گريه ميكند؟او چه ميخواهد؟

 

پدر تنها دليلي كه به ذهنش رسيد اين بود: زنها همه بي هيچ دليلي گريه ميكنند.پسرك

 

متعجب شد. و او هنوز از اينكه چرا زنها به راحتي گريه ميكنند متعجب بود. تا اينكه

 

شبي در خواب ديد با خدا سخن ميگويد. از او پرسيد : خدايا چرا زنها اين همه گريه

 

ميكنند؟

 

خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام. به شانه هاي او قدرتي داده ام تا

 

بتواند سنگيني زمين را تحمل كند به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل

 

كند به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار

 

ادامه دهد. به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد. ، حتي اگر

 

او را هزاران بار اذيت كنند. به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از

 

خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام هرگاه نياز داشت تا

 

هرهنگام كه خواست، فرو بريزد اين اشك را منحصرا براي او،. خلق كرده ام تا بتواند

 

از آن استفاده كند

 

زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد

 

در چشمانش جست و جو كرد

 

زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست

 

 

      تقديم برای اهل دل

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱٤ بهمن ۱۳۸٤ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ توسط فرهاد کوه کن نظرات ()


آخرين مطالب
» سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱
» نیستش
» نشون بی نشون من
» نیمکت فلزی
» فرصت طلایی که به پایانش نرسید
» قصه غروب سرد
» مسافر
» روزی این حنجره آوازی داشت
» باخته و برنده مون هیچ!!!
» محکمه عشق

Design By : RoozGozar.com