من مرد تنهای شبم

قلم به جای تیشه فرهاد به فریاد رسید

اگه .............. 

 

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم

 

اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم

 

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي

 

اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي

 

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم

 

اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم

 

اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني

 

اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني

 

ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال

 

ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال

 

ميشي برام ماه شباي بي سحر

 

ميشي برام ستاره ي راه سفر

 

ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني

 

بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني

 

براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم

 

براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم

 

گفتم اين و بنويسم که دوست دارم عزيزم

 

بيشتر از تو مي دونم من که تو اينو نمي دوني...

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٤ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ توسط فرهاد کوه کن نظرات ()


آخرين مطالب
» سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱
» نیستش
» نشون بی نشون من
» نیمکت فلزی
» فرصت طلایی که به پایانش نرسید
» قصه غروب سرد
» مسافر
» روزی این حنجره آوازی داشت
» باخته و برنده مون هیچ!!!
» محکمه عشق

Design By : RoozGozar.com