من مرد تنهای شبم

قلم به جای تیشه فرهاد به فریاد رسید

عکس و خودت بهم دادی

یک طلوع یک غروب

نپرس از من، نپرس هر بار
هنوزم عاشقم ای یار
هنوزم شکل فرهادم

رفیق کوهم و تیشه
هنوزم توی باغ عشق

پر از برگم پر از ریشه

بیابان در بیابان را

چو مجنون همره بادم

برای دیدن آن یار

هنوز از پا نیفتادم

هنوزم تنها و بی خویشم

همان درویش درویشم

همه خویشم شده این عشق

که با آن از همه پیشم

نپرس از من، نپرس هر بار
هنوزم عاشقم ای یار

ولی ای دوست، ای رفته

سفر کردی غریبانه

در آن سو شهر بی احساس

تو با عشقی چه بیگانه

اسیر غربتی دلتنگ

دلت دلتنگ یاران است

غم سنگین تو ای مه

در این نامه چه عریان است

نپرس از من، نپرس هر بار
هنوزم عاشقم ای یار

 

 ((جوشش کور))

میگن عشق یک جوشش کوره !

میگن عاشق کوره .

بابا صد رحمت به کوری و کور بودن .

عشق یک چیز فراتر از کوریه .

تا حالا یه آدم کور دیدین ؟ دیدین چطوری راه میره ؟

 چطوری زندگی میکنه ؟ چطوری فکر میکنه ؟

خدا وقتی اونو کور خلق کرد

میدونید عوضش چه نیروهایی بهش داد؟

دیدین وقتی یه کور میخواد راه بره با عصای سفیدش ،

با قدرت شنواییش ،

با قدرت حس لامسه چطوری میفهمه که باید کجا قدم برداره .

 اگه به جایی رسید که دید نمیتونه بفهمه انقدر تلاش میکنه

 تا بلاخره سر در بیاره که چیه و کجاست .

اگه بازهم نتونست از کسی کمک میگیره که میبینه .

 از کسی که بیناست و حرفشو قبول میکنه

اما عشق چی ؟

 اما عاشق چی؟

از کور هم بدتره .

کور نمیبینه چون نمیتونه ببینه ،

 اما عاشق نمیخواد که ببینه

کور تلاش میکنه چیزهایی که نمیتونه ببینه لمس کنه و بفهمه ،

عاشق هیچ تلاشی نمیکنه که بفهمه .

کور با عصای سفیدش راهشو پیدا میکنه ،

عاشق عصاشو میشکنه و خودشو به دست معشوق میسپره .

کور تا از قدمگاهش مطمئن نشه قدم دومو برنمیداره ،

 عاشق هنوز قدم اولو زمین نزاشته میخواد دومی رو برداره .

کور وقتی کسی بهش میگه اینجا جلوی پات سنگه مواظب باش

 احتیاط میکنه ،

 اما عاشق

 تجربه اونهایی که این راهو رفتند

 قبول و باور نداره

و میخواد فقط خودش تجربه کنه .

کور بخاطر عقلش با احتیاط پیش میره ،

 عاشق بخاطر حماقتش احتیاط سرش نمیشه .

کور اگه عصاش به چیزی خورد

 راهشو میگیره از کنار اون مانع حرکت میکنه ؛

 عاشق اگه بخاطر مانع زمین خورد

باز میخواد همون راهو بره

 و باز زمین بخوره .

اما این زمین خوردن دیگه از استقامت نیست از یکدندگیه ،

سازنده نیست ،

مخربه .

کوربخاطراون چیزی که خدا بهش داده شاکره،

عاشق بخاطراون چیزی که خدا بهش نداده کافر

بس نیست ؟

بابا یه خورده به خودت بیا . ببین داری چیکار میکنی !

چند بار سرت خورد به سنگ اما باز باخودت لج کردی ؟

چند  بار بخاطراون چیزی که  فکرمیکنی خوبه عذاب کشیدی

و آخرش هیچی عایدت نشد جز حقارت .

چند باراز تو نیاز و از اون ناز ؟

چند بار از تو محبت و از اون عشوه ؟

چند بار از تو اشک و از اون تمسخر ؟

چند بار از تو خواهش و از اون رانش؟

مگه نشنیدی میگن :

هرچه با یاران وفا ، بی اعتنایی بیشتر

از قانون سوم نیوتون چیزی شنیدی؟

بابا یه خورده صبر کن . یه خورده تو آروم بگیر ؛

 یه خورده تو بشین اون بیاد .

تا حالا هرچی تو دویدی بسه حالا تو بشین .

حالا نوبت اونه که بدوه .

نه به خدا ! این نیست .

 فکر نکن هرچی تو تند تر بری زودتر بهش میرسی .

 گاهی برای رسیدن باید اصلا نرفت .

گاهی باید رها کرد تا بدست آورد .

اینو همیشه به خاطر بسپار .

 یکبار هم که شده امتحان کن .

 مطمئن باش چیزی از دست نمیدی

آدمها تا وقتی کسیو داشته باشند که بتونند براشون ناز کنند ،

 ناز میکنند .

تا وقتی آب پیشته تو هیچ وقت تشنه نمیشی .

تا وقتی توی یخچال خونه میوه هست تو هوس میوه نداری !

یکبار تجربه کن اینو که :

« گاهی باید رها کرد تا بدست آورد  »

(( نذار تجربه دفن بشه استفاده کن-

 قبلیااز دست دادن له شدن–

 زمین خوردن- تو جزو گروه نباش))

 

؟؟؟یک سوال؟؟؟

 

 چطور میشه کسی که بیشترین آمار دلخوریاش این بود که گذشته فراموش نشدنیه، الان خیلی راحت میگه همه چیز فراموش شده ، می خوام بدونم چطوری فراموش شده ؟؟ هرکی منطقی ترین جواب رو بده که بتونم قبول کنم  1 جایزه پیشم داره

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط فرهاد کوه کن نظرات ()


آخرين مطالب
» سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱
» نیستش
» نشون بی نشون من
» نیمکت فلزی
» فرصت طلایی که به پایانش نرسید
» قصه غروب سرد
» مسافر
» روزی این حنجره آوازی داشت
» باخته و برنده مون هیچ!!!
» محکمه عشق

Design By : RoozGozar.com