من مرد تنهای شبم

قلم به جای تیشه فرهاد به فریاد رسید

شبهای غربت

 

ديوارهاي اين قفس روح مرا خواهد كشت ...

چيزي به تمام شدن نفسم باقي نمانده است و من هزاران آرزو خفته در خانه دلم دارم ...

 در اين گوشه زندان ،‌ تاريك و تنها به گور به گور شدن روح خويش مي‌انديشم ...

خدايا چرا هر چه مي ‌روم نمي ‌رسم ؟

 من ديگر آن ماهي قرمز كوچک حوض خانه‌مان نيستم ...

 مرگ روح خويش را نزديك مي‌بينم ... گویا اينكه تمام ذهنهاي بيدار خفته‌اند ...

انگار من تنها كسي هستم كه انديشه‌ام نفرين شده است!!!

 خدايا واقفي كه جز راه تو نپيمودم و همواره شوق رهايي از اين زندان پاهاي خسته مرا به جلو كشانيده است ...

 زندگي همواره در ذهن من بسان شورشي عظيم بوده است ... شورشي عليه خواب ...

اما انگار خوابها هيچگاه تعبير نخواهند کرد ... ديگر نميدانم آيا من خوابم يا چشمهاي اين و آن خواب اند ؟

 نمي‌دانم زنداني كه برايم ساخته‌ايد درهايش باز خواهند شد ؟

gafas

 

 نمي‌دانم ديگر من خوابم يا من بيدارم ؟

 فقط ذهن آشفته من همين را مي‌فهمد كه شما را هيچگاه نخواهم بخشيد .........!

اشتباهات گذشته را فراموش كنيد


از اين كه روي خطاهاي گذشته تاكيد كنيد خودداري نمائيد . آنها ديگر به شما تعلق ندارند دقت ، سوزني است كه حوادث گذشته را زنده و بيدار مي كند . شما نبايد توجه خود را روي كارهاي بد متمركز كنيد . چه دليلي دارد كه غصه كارهاي نابخردانه گذشته را بخوريد ؟

 سعي كنيد خاطرات گذشته را به ياد نياوريد و آنها را در ذهن مجدداً تكرار كنيد .
تمركز روي چيزهاي منفي ، هدف انسان خدا دوست نيست .

  برخي از افراد همه حوادثي را كه در گذشته برايشان اتفاق افتاده به ياد دارند . چرا اين تجارب را تكرار مي كنيد ؟

 به خاطر آوردن عمدي تجارب دردناك ، استفاده نادرست از حافظه گناهي عليه روح به شمار مي آيد. اگر از كسي رنجش شديدي داريد و هر روز عمل زشت او را به ياد آورده و بطور ذهني درصدد تلافي بر مي آييد ، غرامت سختي بايد بابت آن بپردازيد .

 قرباني خاطره تلخ شدن و يادآوري فكر آن بسيار خطرناك است . سعي كنيد اشتباهات گذشته را فراموش كنيد و صرفاً خاطره هاي شيرين را به خود تلقين كنيد .
افراد انگشت شماري آگاهانه سعي مي كنند كه استعداد بالقوه ، جسم و ذهن و روح خود را تقويت كنند . بقيه قرباني حوادث گذشته هستند . آنها در حالي كه توسط عادات نادرست به جلو رانده و با درماندگي تحت نفوذ آنها قرار مي گيرند ، و فقط اين را به ياد مي آورند :

(( من آدمي عصبي هستم )) يا (( من ضعيفم )) (( من گناه كارم ))

 هر يك از ما مسئوليت داريم با شمشير خود ريسمان هايي كه ما را به بند كشيده پاره كنيم ، يا اسير و برده باقي بمانيم .
خداوند به هر كس آزادي داده تا از روي اختيار و اراده عمل كند . هرگز اراده خود را به كسي تحميل نكنيد ولي اگر مي خواهيد كسي را قانع كنيد كه آن چه شما متواضعانه به آن اعتقاد داريد ، براي او ، بهترين است ، او را با عشق تحت تاثير قرار دهيد .

booseye  eshg


 

حرفایی که شنیدنش خالی از صفا نیست :

 

خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی ؛ ولی خودت رو لایقش ندونی تا بهش برسی .

خیلی سخته تولد یکی رو هیچ وقت فراموش نکنی؛ ولی گرفتن هدیه ای که لایقش هست رو پیدا نکنی تا بهش بگی که همه آدمها فراموش کار نیستند .

خیلی سخته که با یکی آشنا بشی وتنها وسیله ارتباطی تو با اون ............  باشه .

خیلی سخته که ناخواسته ازکسی که دوستش داری جدا شی و اون موقع خواسته باشی که بهش بفهمونی که همیشه بر خاطرات غبار نمیشینه .

خیلی سخته که اسمی رو که خیلی دوست داری ،بشنوی ؛ ولی خودت رو به نشنیدن بزنی .

خیلی سخته که تنها شماره تلفنی که تو ذهنت حک شده، داشته باشی؛ولی نتونسته باشی که با اون شماره تماس بگیری.

خیلی سخته که تو اوج تنهائی بغض گلوت رو گرفته باشه؛ولی نخواهی که کسی از این موضوع خبردار شه .

خیلی سخته که آدمی رو که خیلی دوسش داری حتی یه بار دل سیر ندیده باشی و فقط تو خواب ببینی و بعد هم بهش بگی که عاشقش شدی و اون هم خواسته باشه که حرفهات رو باور کنه .


 حرف حساب

عشقت نه سرسریست که از سر بدر شود
مهرت نه عارض است که جای دگر شود
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر اندرون شد و با جان بدر شود

 

ماهی

وقتی توچشات زل میزنم     ...       باغم نگات پل میزنم
وقتی می بینم دوستم داری       ...      ازته دلم داد میزنم
اگه یه روز فرشته ها        ...     بخوان تو رو زود ترببرن
به اونا میگم که ازقدیم        ...   ماهی رو  با تنگش میبرن

 

اينروزها ....
اينروزها با سرنوشتم سخت درگيرم
غمگينم از دست خودم از دست تقديرم
اينروزها بدجور دلتنگ کسي هستم
بغضم ،غمم ، از زندگيم ،از مرگ دلگيرم

 

 

 

عشق نمي پرسه
 
عشق نمي پرسه تو کي هستي ؟ عشق فقط ميگه : تو ماله مني

عشق نمي پرسه اهل کجايي ؟ فقط ميگه : توي قلب من زندگي مي کني
.
عشق نمي پرسه چه کار مي کني ؟ فقط ميگه : باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته
.
عشق نمي پرسه چرا دور هستي ؟ فقط ميگه : هميشه با مني
.
عشق نمي پرسه دوستم داري ؟ فقط ميگه : دوستت دارم
.

 

( دوکلمه حرف حساب)

اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند

وصداي قلبت آبرويت را به تاراج مي برد مهم نيست  ...  ؟!

مهم اين است كه فقط باشد زندگي كند ، لذّت ببردو نفس بكشد

به شرطی که بدانی که برای با هم بودن این همه مشکلات را حمل میکنی ...

( برای خودم )

 

فاصله ها

وجودش را در پاهايم حس ميكنم
بين ما يك در فاصله است
تق*تق*تق
در ميزنم در
تاپ*تاپ*تاپ
دل ميزنم دل
اه باز هم جز منو خيال اغوشش هيچ كس پشت در نيست
ومن زمان را سخت لاي در له ميكنم

 


سخنی از بزرگان این دیار

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند

این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟ 

"دکتر علی شریعتی" 

 

همیشه این را بدانید:
 
 
امروزهمان فردایی است که دیروز منتظرش بودید

و
همان دیروزی که فردا حسرتش را خواهید خورد

 

 

پروانه سوخت شمع فرو مرد شب گذشت

ای وای من که قصه ی دل نا تمام ماند

 

تقدیم با عشق (for you )

نوشته شده در یکشنبه ٩ مهر ۱۳۸٥ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ توسط فرهاد کوه کن نظرات ()


آخرين مطالب
» سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱
» نیستش
» نشون بی نشون من
» نیمکت فلزی
» فرصت طلایی که به پایانش نرسید
» قصه غروب سرد
» مسافر
» روزی این حنجره آوازی داشت
» باخته و برنده مون هیچ!!!
» محکمه عشق

Design By : RoozGozar.com