من مرد تنهای شبم

قلم به جای تیشه فرهاد به فریاد رسید

عيد بر عاشقان مهدی صاحب الزمان مبارک

اگه يه روز کسی بهت گفت دوست دارم سعی نکن بهش بگی دوستش داری، اگه گفت عاشقت سعی نکن عاشقش بشی، اگه گفت همه ی زندگیش تويی سعی نکن همه ی زندگيت باشه چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفر اونوقت تو نمی تونی سعی کنی ازش متنفر بشی...

زندگی گُل زردی ست به نام غم... مرواريد غلتانی ست به نام اشک... آيينه ی شکسته ايست به نام دل... و بالاخره فرياد بلندی ست به نام آه...

زندگی به ۳ چيز پايدار است:  اميد، صبر و گذشت. کسی که هر يک از اينها را داشته باشد هرگز فرو نمی ريزد.

از زندگی هر آنچه لياقتش را داريم به ما می رسد نه آنچه آرزويش را داريم...

عاشقی؟؟؟؟ پس گوش کن!! اين رو بدون که يه عاشق هيچ موقع آبرو نداره ... بدون عاشق به اميد عشقش زنده ست ... بدون يه عاشق، عاشق کُشی بلد نيست ... بدون يه عاشق هيچ وقت دروغ نميگه مخصوصا به عشقش ... بدون اگه دروغی به کسی گفتی يعنی اونو کُشتی ... اگه عشقت رو دوست داری هرگز بهش قول نده ... خجالت و غرور رو بذار کنار ... اگه دوستش داری بهش بگو ... با ساده ترين شکلی که بلدی يا ميدونی که ميفهمه ===> عزيزم دوستت دارم...

زندگی گفت: که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من!!! عقل ناليد: کجا حل شود اين مشکل من؟؟ مرگ خنديد: در اين خانه ی ويرانه ی من!!! 

کسی رو که دوستش داری آزادش بگذار ، اگر قسمت تو باشد برميگردد وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است...

دستت رو بگذار روی قلبت، اين ساعت عمرت که داره تيک تيک ميکنه... جالبه همونی که بهت زندگی ميده برات شمارش معکوس رو شروع کرده...

منتظر باش اما معطل نشو... تحمل کن اما توقف نکن... قاطع باش اما لجباز نباش... صريح باش اما گُستاخ نباش... بگو آره اما نگو حتما... بگو نه اما نگو ابدا... زندگی زيباست ای زيبا پسند... زنده انديشان به زيبايی رسيدند...

چرا وقتی ميخواهيم بريم تو رويا چشمامونو ميبنديم؟! وقتی ميخواهيم گريه کنيم؟ وقتی ميخواهيم فکر کنيم؟ وقتی ميخواهيم تصور کنيم؟ وقتی ميخواهيم کسی رو بوس کنيم؟ .... اين به اين دليل که قشنگ ترين چيزهای تو دنيا قابل ديدن نيستند

گفتم تو شيرين منی ... گفتا تو فرهادی مگر؟؟؟ ... گفتم خرابت ميشوم ... گفتا تو آبادی مگر؟؟؟ ... گفتم ندادی دل به من ... گفتا تو جان دادی مگر؟؟؟ ... گفتم ز کويت ميروم ... گفتا تو آزادی مگر؟؟؟ ... گفتم فراموشم نکن ... گفتا تو در يادی مگر؟؟؟ ... گفتم که بر بادم مده ... گفتا نبار بادی ... گفتم که اين آف رو بخون ... گفتا که الافم مگر؟؟؟...

ازم پرسيد منو بيشتر دوست داری يا زندگيت رو ؟ گفتم زندگيم رو ... بعد قهر کرد و رفت ولی نميدونست خودش همه ی زندگيمه...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٤ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ توسط فرهاد کوه کن نظرات ()

الهي سقف ارزوم خراب بشه روي سرم

 

حرمت اعتبار خود را

در ميدان مقايسه با ديگران مشكن

و ارمانهاي خويش را به مقياس معيارهاي ديكران بنياد مكن

كه ما هر يك يگانه ايم

موجودي بي نظير

از كنار ان چه كه با قلب تو نزديك است

اسان مگذر

تنها تو ميداني كه بهترين در زندگيت چگونه معني ميشود

با دم زدن از هواي گذشته

و نگراني فرداهاي نيامده

مگذار زندگي ذره ذره از لابلاي انگشتانت بلغزد

و اسان هدر شود وهرگز اميد را از كف مده

ان زمان

كه چيز ديگري

براي دادن داري

 

روزگاري دل ما بهر جهان شاهي بود همه صياد دل و اين دل ما ماهي بود

هر كسي درطلب اين دل ما دامي داشت فكر صيد دل ما بر همه كس واهي بود

غم و اندوه دو عالم به دلم راه نداشت هر چه مي بود در اين دل همه اش شادي بود

تا كه يك روز دلم در بر دامي افتاد دام صياد كه نه دام دلم ساقي بود

ليك اكنون به دمي عاشق ياري گشته بهر اين دل نه كه يك روز همان كافي بود

اين زمان اين دل ما عشق فراوان دارد آخر او چشم به راه دل دلداري بود

هر چه مي خواست در اين كون و مكان يافته است خواسته اين دل ما هم غم پنهاني بود

 

 من به درماندگي صخره و سنگ

 

         من به آوارگي ابر و نسيم

 

                   من به سرگشتگي آهوي دشت

 

                               من به تنهايي خود مي ميرم

 

                                         من در اين شب كه بلندست

 

                                                   به اندازه حسرت زدگي

 

                                                          گيسوان تو به يادم مي آيند

 

                                                     من در اين شب كه بلندست

 

                                            به اندازه حسرت زدگي

 

                               شعر چشمان تو را مي خوانم

 

عشق يعني سخن از زخم شقايق گفتن حرفي از جنس زمان با دل عاشق گفتن

 


 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳۸٤ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ توسط فرهاد کوه کن نظرات ()


آخرين مطالب
» سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱
» نیستش
» نشون بی نشون من
» نیمکت فلزی
» فرصت طلایی که به پایانش نرسید
» قصه غروب سرد
» مسافر
» روزی این حنجره آوازی داشت
» باخته و برنده مون هیچ!!!
» محکمه عشق

Design By : RoozGozar.com